عدالت و زندگی: تقابل در مبنا (پارادوکس تعادل و حیات)

عدالت و زندگی: تقابل در مبنا (پارادوکس تعادل و حیات)

مبنا و مفهوم عدالت شاید مهمترین دغدغه ذهن آدمی است. پیش از آنکه حتی بتوان برای آزادی، اخلاق، حدود و مسئولیت های انسانها در قبال خویش و دیگران، تعریف و مبنایی در نظر گرفت، تعریف بنیادین عدالت ضروری می نماید. حتی در تعریف و نسبت خالق و مخلوق پیش تعریف واژه عدالت از مهمترین هاست، تا انسان بداند با کدامین لحن و شمایل به خویش و خدایش بیندیشد، بگوید و بشنود و انتظار داشته باشد. در این باره قطعاً حرف و حدیث فراوان است چه از منظر اصول مذهبی و چه مکاتب انسانی و اجتماعی مختلف. کمتر کسی هم از آنچه پیرامون این واژه بر سر زبان هاست، روشن، مطمئن و  قانع است. به برخی از این تعاریف سنتی اشاره هایی خواهد شد اما هدف این نوشته مرور مفصل آن مباحث نیست و از عهده نویسنده نیز خارج است. آنچه در این نوشته می آید سوای و فرای کاربرد این واژه در تعریف نسبت و اوصاف خالق و مخلوق به طرز متداول و فارق از بیم و امید ارزش جایگاه انسان در دستگاه آفرینش است. 

 

 

تعاریف عامیانه و سنتی از عدالت در سطوح ساده و پیشرفته:

1-     پیش پا افتاده ترین و متداول ترین تعریف عامیانه از عدالت را شاید بتوان چنین بیان کرد: "همه چیز بین همه یکسان و مساوی تقسیم گردد". اگر چه این تعریف ساده از عدالت، بچگانه به نظر می آید و به نوعی بچه ها هم زندگی را با آن تجربه میکنند و بر این منوال در تصاحب چیزها رقابت می کنند، اما در همین تعریف ساده از عدالت هم عادل نیستیم و در منظور ما از واژه "همه چیز " در تعریف بالا، منظورمان چیزهای خوب، جالب و ارزشمند است مانند نان، آب، غذا، پول، ماشین، زیبایی و ... . و برای مثال منظور ما اصلاً آبی که سیل میگردد و خانه ویران می کند نیست، منظور ما غذایی که آلوده و مسموم کننده است نیست، و منظور ما ماشینی هم که به ته دره میرود نیست. و زیبایی و ثروتی هم که اسیر و گرفتار غارتگر و متجاوزمان کند نیست. و جداً چرا؟ مگر مریضی و ویرانی و گرفتاری و آسیب جزء همه چیز نیست؟ پس حتی اگر بتوانیم در این تعریف ساده از عدالت نیز عادل باشیم باز هم به آن مقصد متعالی نزدیکتریم.

 

این تعریف ساده عدالت یک اشکال بزرگ دیگر هم دارد، و آن آینکه وقتی چیزی مثلاً بین دو نفر به مساوی تفسیم شد، از کجا معلوم که تاثیر آن چیز بر خواص متعاقب هر کس به یک اندازه باشد. برای مثال تقسیم یک سیب بین دو نفر با سن و سال و یا جسم و جان و طبع غذایی متفاوت، مطمئناً تاثیر مساوی نخواهد داشت. آنوقت باز هم همه چیز بین همه کس مساوی تقسیم نگردیده، وقتی که چیز خوب یا بد تاثیر نامساوی بر دو کس داشته باشد. پس خوب است در تعریف همه چیز، خواص مرتبط آن چیزها بر کسان مختلف نیز مد نظر قرار گیرد. و البته که اغلب درک و اندازه گیری این موضوع دشوار است و خطای ما در تقسیم اندازه چیزها در مرحله اول شاید چندان بالا نباشد اما خطای مراحل بعدی خواص آن چیزها از مراتب بالاتری برخوردار است. درست مثل تغییر درجه دقت ها در مشتقات بالاتر متغییرها در توابع ریاضی.  

 

2-     شاید اشکالات مطرح شده در تعریف ساده عدالت، انسانها را بر آن داشته است تا تعریف جالب تر، جامع تر و مناسب تری از عدالت را نیز ارائه دهند که شاید بتوان آن را تعریف پیشرفته عدالت (اما هنوز سنتی) نامید و آن اینکه: عدالت یعنی اینکه هرچیزی و هر کسی سر جای خودش باشد. این تعریف به همان اندازه که جامع مینماید، گنگ نیز هست، چرا که معلوم نیست چه کسانی میتوانند به خوبی جای چیزها و کسان را معلوم کنند. بگذارید بگوییم وجدان بیدار جامعه و متوسط آدمها، هر چند که خالی از اشکال نیست اما به نوعی از بهترین هاست. با این تعریف از عدالت دست و پای آدمی کمی باز میگردد تا چیزها را بر مبنای خاصیت ها، تواناییها و نیازمندیها تقسیم کند. و البته که مجاز میشویم که نیم بزرگتری از یک سیب را به شکمی گنده تر یا گرسنه تر یا چشمانی مشتاق تر، اختصاص دهیم. هرچند تشخیص و تخصیص ما ممکن است خالی از اشکال نباشد، اما به نوعی این موضوع به منزله خللی بزرگ در تعریف مبنایی نیست. هر چند گاه عدم امکان اجرا اگر به ذات تعریف برگردد موجب نقص مبنا می گردد.

 

تعریف عامیانه ساده از عدالت " هم چیز بین همه مساوی" در بالا را شاید بتوان به تفکرات کمونیستی نزدیک دانست1، و تعریف سنتی پیشرفته مذکور را "هر چیز سر جای خودش" هم می توان به برخی از مکاتب مذهبی بزرگ نظیر اسلام2 و هم مکاتب باز و سرمایه داری، نزدیک دانست. چنان که مقلدان را به سبب نقص دانش فهم شان از کلام مقدس، به اطاعت و پیروی از عالمان دینی فرا میخواند و در دیگری مدیر موفق با تجربه و دانش برجسته را، لایق صندلی ریاست و حقوق بالا میداند.

 

تعریف ساده و عامیانه عدالت "همه چیز بین همه مساوی" که گویی بر علیه همه پَستی و بلندی هاست، انگار که نتیجه اش جهانی دو بعدی و مسطح است که جای هیچ چیز مهیا نیست، چرا که وجود و حیات واقعی سه بعدی است. البته اگر بتوان پستی را یک خاصیت و بلندی را هم یک خاصیت تعریف کرد، آنوقت با تقسیم هم پستی ها و هم بلندی ها، مجال دنیای واقعی سه بعدی هم فراهم میگردد، مشروط بر آنکه پستی از ابتدا بر علیه بلندی بر نیاشوبد و بنیان هستی را پیش از آرایش بر هم نریزد.

 تعریف سنتی اما پیشرفته مذکور "همه چیز سر جای خودش" با شکل و شمایل ارزش ها و زیباییهای زندگی نسبت بهتری دارد و امکان درک و لمس وجود اجسام و موجودات سه بعدی در دنیای واقعی را با تمام زیباییهایش و البته نقص هایش، بهتر فراهم میکند. چرا که مجال میدهد درک و دوست داشتن بر افراشتگی قله کوه را در مقابل عمق دره ها، تک درخت سبز سیراب و سایه خنکش را در مجاورت بیابانی وسیع. این نگاه میپذیرد امکان وجود عادلانه برگهایی سبز و خرم و آفتاب گیر در سرشاخه ها را، در مجاورت برگهایی کم رمق و پلاسیده دور از منبع نور در نیم تنه پایین کهنه درخت را. انگار که عدالت معنایش نه در تقسیم مساوی نور روی برگ ها که در وجود داشتن چنین درخت زیبا و متعادلی است که هم بالا دارد و هم پایین، هم رو به آفتاب دارد و هم در سایه و چشمان و جان ناظر را به وجد می آورد.

 

3-      تعاریف مذهبی از عدالت:

اگر چه تعاریف مذهبی از عدالت هم، چندان بی نسبت و دور از معانی ساده و سنتی و پشرفته مذکور نیست، اما معمولاً یک تفاوت اساسی دارد و آن اینکه: در تعاریف مذهبی از عدالت، پیش از تعریف عدالت، مهم پیش فرض تعریف خداوند و انسان، و جایگاه و اوصاف آنهاست. در این نگاه، پیش از هر تعریف معینی برای عدالت، خداوند حتماً عادل است و انسان را نیز بیهوده نیافریده است و بلکه اشرف مخلوقات است، و حالا انسان باید تعریفی از عدالت بجوید که هیچ کدام از این دو معنا دچار خلل نگردد. به نوعی تعاریف اول و دوم عدالت بر اساس سنت و عرف، محدود به ارزش انسان و جامعه بدون نگاه مقدس گونه و حد اکثر برای لحاظ نمودن اخلاق و نظم و ارزش های عرفی تاریخی انسان و جوامع انسانی است. و تعاریف مذهبی از عدالت، علاوه بر محدودیت مذکور به محدودیت صفات و جایگاه خالق نیز محدود تر است. 

 

معنا و امکان عدالت و تعادل از دیدگاه مفهوم حیات و زندگی:

فکر میکنم اغلب ما آشنایی، فهم و اندیشه کردن و زیستن با هر سه معنای مذکور را در مراحل مختلف زندگی خود یا نزدیکانمان داشته ایم. اما آنچه ذهن مرا چند سالی است به خود مشغول کرده است، نگاه و تعریفی از عدالت نه محدود به اوصاف و ارزش های انسان و جامعه و مفاهیم مقدس، که شاید تنها محدود به معنای اصیل زندگی باشد. زندگی در جریان است و تحرک اصل و اساس زندگی است. بدون حرکت همه چیز مرده است. در فقدان پدیده های دینامیکی و تغییرات شگفت کوچک و بزرگ این هستی عظیم، همه چیز محکوم به نابودی یا سکونی غیر قابل فهم و اندازه گیری است. حتی در بیان ارزش انسان در برابر فرشته ها در کتب مقدس بر ارزش قابل تغییر بودن انسان در برابر فرشتگان الهی که موصوف به مجردات و غیر قابل تغییر ند، عنوان شده است.  حال سوال اساسی اینجاست: اساس و بنیان و نفس حرکت و تغییر در چیست؟ پاسخ جالب، ساده و نتیجه آن هم بسیار شگفت و عجیب است. پاسخ این است: عدم تعادل. دانه در دل خاک بارور می شود بدین سبب که رطوبت و آب اطراف دانه در حال تعادل با محتویات و مرکز دانه نیست. دانه بارور شده جوانه میزند، چرا که آب جذب شده در حال تعادل با ساختار شمیایی درون دانه نیست. دانه جوانه زده از دل خاک بیرون میزند، چرا که نور آفتاب درون و بیرون خاک یکسان و متعادل نیست.

 این موضوع یکی از بدیهی ترین و شناخته شده ترین، و پذیرفته شده ترین، مباحث علمی از دیر باز تا کنون است که دلیل همه واکنش های شیمیایی و فیزیکی و حتی رفتاری در طبیعت و زندگی، وجود شرایط غیر تعادلی در سیستم و حرکت طبیعی به سمت ایجاد تعادل است. از این نظر عدالت و تعادل یک ارزش است که حتی در ذات پدیده های بنیادین زندگی و هستی نهادینه شده، و جهان گرایش طبیعی به سمت تعادل دارد. اما نکته اساسی اینجاست: عدالت محض و تعادل صد در صدی معنایش چیست. و پاسخ جالب است: پایان واکنش ها، پایان حرکت ها و پایان حیات و پایان زندگی. و حال باید از انسان پرسید کدام را بیشتر دوست میدارد: جریان حیات و زندگی و یا عدالت و تعادل و سکون را؟

هستی پیرامون و درون ما پیچیده تر از آن است که بدین سادگی قابل تعریف و جمع بندی باشدف اما آنچه به نظرم می آید باید بازنگری شود، تعریف و انتظار ما از عدالت و نسبت دادن آن به خالق زندگی و پویایی است. به نظر میآید به جای خرده گیری مداوم از دستگاه کائنات و خداوندگارش، و یا تعاریف محدود به تعصبات قومی یا حتی انسانی و خدایگان محصور شده به سرنوشت انسان، شاید بهتر باشد نگاهی فرا انسانی به مفهوم و امکان عدالت و تعادل داشته باشیم، لااقل به قدر مبنا و معنای اصیل حیات و زندگی که علاوه بر انسان همه چیز و همه کس از آن موجودیت می گیرد. تا بدانیم عدالت و تعادلی که ما دائم از نبودش به شکل ایده آل و رویایی می نالیم، وجود تمام و کمالش میتواند بزرگترین بی عدالتی باشد: پایان حرکت، حاکمیت تعادل و سکون، پایان زندگی و حیات. شاید بدین سبب بوده است که از چنان ظلم عظیمی در ازل، بغض هستی در انفجاری عظیم3 ترکیده است، تا سکون و عدم به حرکت و حیات بینجامد. پاسخ از زبان انسان امیدوار چندان سخت نیست: ما هر دو را میخواهیم زندگی و عدالت را. پس راهکار شاید نه نگاه ایده آل گونه رویایی ما به مفهوم عامیانه و سنتی به عدالت باشد، که به دلیلل نبود بی دلیلش تا حدی و نیز به دلیل عدم امکان با دلیلش تا حدودی دیگر، دائم با یکدیگر بر سر عصبانیت و جنگ و تعارض بر سر تصاحب چیزها، خاصیت ها و اوصاف باشیم. شاید وقت آن است که نگاهی دگر گونه به تعریف این واژه داشته باشیم، تا ضمن پذیرش شادمانه نبود بخش ضروری آن برای زندگی و حیاتمان،  از عصبانیت و افسردگی و سرگردانی رهیده، بر سر جنبه مثبت و ممکن آن با یکدیگر مهربان و کوشا باشیم. تا نیک بنگریم که چگونه این واژه مقدس همانگونه که گاهی در حرکت های جمعی بیهنه شده ای، بینوایانی را به نوا رسانده است، اما بسیاری اوقات نیز تنها دستاویزی برای بینوا کردن بسیاری دیگر و محو زندگی و حیات شان بوده است.

حال اینکه بر اساس این دیدگاه تعریف، اوضاع و امکان عدالت اجتماعی در بستر جامعه چه میشود، موضوعی است که در مطلب بعدی درباره آن خواهم نوشت1. اما آنچه به طور خلاصه در این باره میتوان گفت، چاره کار نه آرزوی در هم آمیختن واقعیت سه بعدی جهان به سطوحی کم خاصیت، و نه آرزوی تعادل محض و مرگ حیات است، که چاره در تسهیل حرکت بین سطوح و طبقات است.

 

پانوشت:

1-       مطلب سه بخشی با عنوان "  تناقض مطلوبیات قشر کارگری " مرتبط با این موضوع از نوشته های پیشین این سایت است.

2-       اشاره به حدیثی از امام اول شیعیان

3-       اشاره به نظریه انفجار بزرگ http://big-bang-theory.com/

/ 15 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیدکبیرمختار

اینکه ایجاد عدالت موجب سکون است و عدم تحرک مافوق درک من است...زیرا به زعم عدالت گستری یک مقوله زیربنایی است برای رشدهمه...یعنی ایجاد شرایط رشد برای همه و من فکر میکنم از قضا این باعث تحرک بیشتر است تا سکون...برای هزاران دانه شرایط مساوی برای رشد مهیا کنی تحرک بیشتر است یا از سر تصادف فقط برای عده ای...امکان تحصیل برای همه مهیا باشد تحرک بیشتر است یا تنها برای یک عده...آنچه از آن به عدم تعادل یادکردی صرفا یک انگیزه است.انگیزه برای یک کشاورز زاده تا درس بخواند و مهندس شود نه یک کشاورز و در واقع یک جور گریز از شرایط محتوم است.اما همین کشاورززاده اگر شرایط را مهیا ببیند به حتم درس میخواند و نیاز به تلاش مازادی ندارد

سعیدکبیرمختار

حال دنبال فرصتی هستم تا ترس مدرن را بخوانم و اگر عمری باقی بود ازان هم برایت می نویسم...این خط خطی های مارا هم برما ببخش

سعیدکبیرمختار

فرآیندی که در ترس مدرن طی کردی خیلی پیشترها از پس"دین آفیون ملتها"شروع شده اما آنها مذهب را به مثابه ابزار تحمیق ملتها کوبیدند و تعجب من از آنکه شما خدارا هدف گرفته اید.البته نمی توان تفتیش عقاید کرد و هرکس برای خود عقیده ای دارد اما رگه هایی از وجود خدارا در مذهب ستیزترین فلاسفه غرب از فروید گرفته تا نیچه و دکارت می توان یافت.مشکل غرب مذهبی استکه به یک طبقه خاص مجوز می دهد تا نقش واسط میان انسان و خدا را بازی کند و همین طبقه خاص که یا کشیش است یا آخوند یا مغ باعث می شود تا خدارنگ خواسته های همان طبقه را بگیرد و اعمالی در حد فهم و شعور همان طبقه ازو سر میزند و میزان توقعات خدای چنینی،در همان حد است و چون چنین خدایی در چهارچوب فکری و عقلی نمی گنجد منجر به نفی مذهب توسط متفکران می شود که البته کار گزافی نیست.

سعیدکبیرمختار

نمی توان منکر این شد که غرب در لایه های بالاتر خود دوباره به سمت خداگرایی رفته و این بار تلاش میکند تا خدارا آنچنان که هست در یابد نه آنچنان که می خواهد. آری می پذیرم که ما براساس واکنشهای روانی،خودراگاهی نیازمند حامی یا منجی می بینیم اما این واکنشهارا ریشه دار می دانم و معتقدم که انسان در ضمیرخود در "سایه حمایت یک قدرت بزرگ"بودن را دارابوده که روان آدمی به سمت آن سوق پیدا می کند.

لاله اشک

سلام بر دوست قدیمی اومدم سلامی عرض کنم و خسته نباشیدی بگم.

لیلا

خاصيت مجذوب کننده متن شما چند وجهي بودن آن است که ذهن انسان را ورز مي‌دهد و تفکر همچون چون در نقاط لمس ذهن به جريان مي‌افتند و گاهي درد دارند. ايده جالبي بود و برخي هم واقعيت جالبي. درمورد اينکه بي‌تعادلي حرکت به سمت تعادل است و اين خود يک عدالت است موافق نيستم چون تعريف ارزشهاست که تعادل و عدالت و بي‌تعادلي را معناساز مي‌کند، و همانطور که نوشتيد بسياري اوقات دستاويزي براي بينوا کردن بسياري ديگر است. بطور مثال اگر الماسي را درمقابل تابلوي موناليزا تبادل کنيد و تابلويتان را خاک کنيد رطوبت اطراف خاک تابلوي شما را که همچون الماسي ارزشمند بود از بين خواهند برد، در حاليکه اين رطوبت روي الماس (نوعي ارزشي که در درونتان تعريف شده) تاثيري نداشت. شايد تعريف دوم به کمک بيايد که مي‌گفت: هر چيزي در جاي خودش و به اندازه خودش (هر قدر هم بدنبال تعريف مناسبي براي «زيبايي» بگرديد جمله‌اي بهتر از اين نخواهيد يافت زيبايي يعني هر چيزي در جاي خودش و به اندازه خودش) حال تصور مي‌کنم اينطور کامل‌تر شده باشد، بي‌تعادلي در جاي مناسب خودش خودبخود تعادل و عدالت مي‌آورد. حال چه کسي مشخص مي‌کند چه جايي براي بي‌تعادلي مناسب است؟

لیلا

ادامه: مثلا تصور کنيد کسي دانه‌ها را براي تغذيه نوع ارزشمندي از پرندگان استوايي ميخواهد و شخص ديگري اين دانه را براي کاشت و فروش محصول، ارزش بندي انسانها با هم متفاوت است، اين خود شخص است که بايد به ارزشهايي ذهني‌اش آگاهي يابد. بنابراين کسي در حق انسان يا غيرانسان بدي نکرده يا بي‌عدالتي نکرده و اصلا ديگر براي عدالت برقرار کردن کسي جز خود وجوديت هر شيء يا هر انساني قابل معيار نيست، مثلا چوب از ابتدا تعيين کرده که چه ميتواند باشد و چه نمي‌تواند باشد توانايي انسان شيء را وسيله خود کرده و اگر چوب توان تفکر داشته باشد خودش انتخاب کرده که چوب باشد همانطور که ما انتخاب کرده‌ايم همين باشيم که در اين لحظه هستيم و در تلاشيم آن باشيم که در آينده به سويش در حرکتيم حال آگاهي يا بي‌اطلاعي ما دليل بر موجه يا غيرموجه بودن در انتخاب درست يا غلطمان ندارد. تصور مي‌کنم انسانها چنگ به تعريفها مي‌زنند تا از قبول اين انتخاب فرار کنند، شايد نوعي فرافکني باشد زيرا پذيرفتن مسئوليت انتخابهايمان بار سنگيني است هر چند که اگر آگاهتر شويم خواهيم فهميد که انتخاب کردن بسيار بسيار ارزشمندتر از هر چيزيست و ارزش سنگيني بارش را دارد.

حسینی

سلام . از نظر ارزشمندتان بسیار سپاسگذار. با افتخار لینک شدید. میتوانید مرا بانام هق هق و قهقهه لینک کنید.[گل]

S.Mahdavi

Salam va arze adab khedmate Dr Javadi aziz Yeki az masaele mohem dar falsafe olome ejtemayi in ast ke edalat sefat nist ke hamishe mosofe vahed dashte bashad,gahi edalat sefate raftare ensan ast,gahi sefate feal va raftare ensan,gahi edalat be onvane sefate shakhs matrah mishavad va dar maghame sefate nezam va sakhtare yek jame’e gharar migirad va gahi ham edalat yek nahade ejtemaee ast. Dar hameye in mavared yaftane mosofe sadeh ast, ama in vagheyat ke mozoat ba ham motefavetand dar natijegiriha taesirgozar ast. Mohemtarin bakhshi ke dar edalat matrah mishavad ,edalati ast ke be khoda nesbat dadeh mishavad,be in khater ast ke,edalat dar jame’e ensani haghe har kas ra ada kardan ast. Ma vaghti az edalate khoda va hagh sohbat mikonim manaye digari morede nazareman hast.

S.Mahdavi

Ama adle digari ke matrah ast, rishe dar adle keyvaniye Ravaghiyon darad. Ravaghiyon bar in bavarand ke jahan bar hamahangiye azdad sakhte shodeh,jahan bar sakhte hamneshini va ham neshastiye azdad ast,dar seyre jahan gahi azdad ba ham hamneshini darand,yeki az hade khodash tajavoz konad, va dar in sharayet ast ke ekhtelaf dar jahan ijad mishavad. Ba sepase bi payan